حرف نو: آزاد پندار / آثار: حمید رضا رضوی

شیزوفرنی فانتزی:

چند شب پیش تو یه برنامه ی خبری بعد از اینکه آنجلیناجولی قرار شد برت پیتو ول کنه و بیاد همسر دومم بشه، از اینکه زیباترین مرد جهان شناخته شدم به خودم بالیدم؛ و دوباره در صدر رسانه ها قرار گرفتم که چی از این بهتر و فهمیدم همۀ قدرتهای جهان از جمله پلنگ صورتی، تام و همسرش جری با اون مدرک قلابیش و حتی علی پروین جلوی من زانو زدن.
همه چی از اونجا شروع شد که شِرک – اون غول سبز- در یه بازی بی اهمیت گل کوچیک توی یکی از کوچه های بن بست ته امیرآباد، جلوی چشم 4 تا اوباش تماشاچی که میگن 40 میلیون تا می شدن با نتیجه ی 24 به 13 به من باخت. اون وقت میگن نتیجه شگفت آور بوده و با مسابقۀ بسکتبال مقایسه میکنن. آقا جون من خودم کارشناس ارشد رشته های رزمی هستم و میدونم که تو بسکتبال قد آدم باید 4 تا 5 متر باشه تا بتونه اون دروازۀ 7 متری رو پوشش بده. این چه دخلی به بازی ما داره؟ ما یه گل کوچیک ساده بازی کردم و تعداد گل هم به خودمون مربوطه. آقای مایلی کهنم شاهدِ. آخه این انصافه؟ من از شما سوال می کنم: مگه تو جریان بازی چندتا توپ، موتونه وسط زمین باشه؟ هی میگن یه درصد دو درصد نه پنجاه و سه درصد! من دروازه ام رو تو اون بازی آزاد گذاشتم و 30 میلیون توپ به سمت من شلیک شد دیگه داشتن منو جر واجر میکردن خوب منم باید یه جوری نظر آنجلینا رو به خودم جلب میکردم. آقای فردوسی پور روی صحبتم با شماست: بگم؟ بگـم؟؟؟ یه کم برگردین به مواضع بکام، اگه بخوای لام تا کام صحبت کنی ..... بله... همین الان خبری به دست من رسید که خوشبختانه آقای فردوسی پور در صحت و سلامت به یه محل نامعلومی منتقل شدن. صلوات بلند ختم کنین. بله می گفتم: جریان بازی کلاً ناجوانمردانه بود اون از تماشاچی ها که هنوز نیومده" بای بای" میکردن؛ اونم از تیم مقابل که 3 به 1 تا تونستن به من گل زدن. خوب البته گلها که همه آفساید بود اونو دیگه همه دیدند و خودشون هم میدونن منم همۀ شما رو دوست دارم ولی تو این جام حذفی حق به حق دار میرسه و کسی میبره که لیاقت آنجلینا رو داشته باشه. آنجلینا یه لب بده! حالا همشون جمع شدن می خوان برن فیفا شکایت. خوب برین. اگه بخوان نتیجه رو عوض کنن منم شکایت میکنم. مگه به همین سادگی من از آنجلینا می گذرم؟ به هر حال من از الان خودم رو برای بازی با برزیل دارم آماده می کنم و می خوام به یاری حسین رضازاده و خسرو خسروی، پوز ِ علی کریمی رو بزنم و والیبال ایران رو در جهان سر بلند کنم و در لیگ وزنه برداری به رونالدو و کاکا و رفقاش بگم اگه خایه دارین دستتونو بالاکنین تا بدم سگهای هار من دستتونو گاز اشک آور بزنن. (همه با صدای بلند: شـــــــــیره) راستی قبل خداحافظی: به ملانصرالدین میگن چرا روی خرت برعکس نشستی؟ میگه خره، خر ِ من برعکس رفته زیرم! آخه اینم دروغه!؟!

پس چی شد؟



گوجه سبز

(-: آقای دکتر میشه یکم راجع به مزایا و معایب موج ِ سبز اِاِاِ... ببخشید "گوجه سبز" برای ما صحبت کنین؟
[-! البته؛ گوجه سبز میوه ی جوانی هست که خواص خاصی داره، هم موجب شادابی و نشاط میشه ، هم میتونه دل پیچه آور باشه. خوردن این میوه در بین اقشار مختلف بویژه زنان و جوانان باعث یک انقباض فانتزی در راه همبستگی معده و روده میشه که مقدار کم اِش حس تنوع و سبکی میده و آلودگی و گرفتگی مجاری تنفسی فرد و حتی جامعه رو برطرف میکنه ولی باید مراقب بود چون زیادیش نتیجه ی عکس داره و موجب تغییر روییه ی باکتری های مُضر و تشکیل گازهای بدبو بهمراه ریق سبز شده و حالتی از تهوع و سرگیجه رو بهمراه داره.
بنابراین از همه ی علاقمندان به این میوه ی نو رسیده تقاضا میکنم تا با حفظ تعادل و میانه روی بتونن برای مدت طولانی تری از مزه ی ترش و شیرین اون لذت ببرن و مصرف زیادیش، باعث دور ریختن این میوه ی ارزشمند از سبد کالای هر خانواده ی ایرانی نشه.
(-: با تشکر از شما آقای دکتر. وقت ما همین جا به پایان میرسه.
[-! فقط یه نکته: من دکتر نیستم!

کاندیدای شما کیست؟

دو کاندیدای فرضی من در یک انتخابات آزاد

نامزدها:

* جورج اوبا هیلاری رایس

* مو رضا کرو نژاد کدینورد

خصوصیات هر یک از نامزدها:

(جورج اوبا هیلاری رایس) : دوجنسی با تمایلات زنانه – انگلیسی زبان آمریکایی محور – دموکراتِ لیبرالِ محافظه کار- مسیحی سکولار – جنگ طلب ِ آزادی خواه دامن زن ِصلح – سرمایه دارِ اقتصاد مدار

(مو رضا کرو نژاد کدینورد): دوجنسی با تمایلات مردانه – فارسی زبان عربی محور – شبه دموکراتِ کم لیبرال خیلی محافظه کار تندرو – مسلمان دو آتیشه اهل اصلاحات – صلح طلبِ قانون گریزِ دامن زن ِجنگ – سوسیالیست پوپلیسم اقتصاد ندان ِ سرمایه دوست

علایق در موسیقی و غذا:

(جورج اوبا هیلاری رایس) :

موسیقی : متال هارد راک کانتری لایت

غذا: میگو خاویار با مکدونالد رژیمی

(مو رضا کرو نژاد کدینورد):

موسیقی: تواشی نوحۀ روضه سنتی لسا نجلسی

غذا: جوجه قرمه با هایدا ی مخصوص با سس فراوان

وعده های انتخاباتی:

(جورج اوبا هیلاری رایس) :

* بهتر کردن تساوی حقوق زن و مرد و توجه به نظر اقلیت ها

* ترمیم اقتصاد – حمایت از لیبرالیسم – پذیرش انتقاد

* حمایت جوانان و کارآفرینی – افزایش تولید پونتیاک

(مو رضا کرو نژاد کدینورد):

* کم کردن فشار بر زنان

* ابداع و تدوین اقتصاد – آزادی مشروط – نقد انتقاد مستدل

* اول سربازی بعد بیکاری بعد بیگاری بعد کار – افزایش تولید پراید

کاندیدای شما کیست؟ رای دهید...

بی سر و صدا فلسطینی شدیم!

دیروز اتفاقی داشتم پول های توی کیفم رو مرتب می کردم _ اینم یه وسواسه پول دوستانه ست دیگه!_ اونا رو از سمت پشت یکدست می کردم ، آخه طرح پشت پولها معمولاً طرح یک مکان که ازروش جذاب تره!
یکدفعه متوجه شدم از طرح عمارت عالی قاپو و مسجد شاه (امام) پشت 2000 تومَنی دیگه خبری نیست. در اینجا بود که فهمیدم یک شبه میشه تاریخ و فرهنگ و هنر و معماری و همه چیز ما تغییر کنه جوری که حتی متوجه نشی. بهر حال نباید فراموش کنیم که حس ناسیونالیستی (ملی گرایی) ما در فلسطین خلاصه میشه.
اینم عکس این تغییر:* با تشکر فراوان از همت و تلاشهای بی وقفه ی دولت 84 تا 88 برای این مرز و بوم
* الان این پست 4000 تومَن قیمت داره ها!

بی نام

و مرگ، مادرگونه به دنبالِ به آغوش کشیدنم، مضطرب همه جا را می پاید
ولی من نمی ترسم
ایستاده ام و انتظار هم آغوشی اش را می کشم
همچون کودکی می گریم و بازکرده ام دستهایم را مشتاقانه
دیگر چراغی برایم فروغی به ارمغان نمی آورد
فروغ می دانست که می میرد
من نیز نزدیکی به خاک را حس می کنم
بیزار بودم از نفهمیدن های خودم
بیزار بودم از نفهمیدنِ آنچه که می گفتم
همیشه تنها بودم
من با همه، تنها بودم
احساس سردم، بوی مرگ را به مشامم می رساند
و چه خوشبو عطری ست
و چه شهوت انگیز، لحظه ای ست.
من بی نام می میرم
بی لذت جوانی
عشق من به دست تقدیر، شعله ی خاموشی شد و سوزاند درونم را
فکر من، دآری شد که از ترس رسوایی، هرروز، سکوت را برگزیدم
تا جای پایی بر جای پایم ننشیند؛ تا کسی مُرتد خوانده نشود
خواندم، تا آنچه را که حس می کردم، درک کنم
و چه شیرین بود نیچه با تمام بلندپروازی هایش
دنیای مجازی، آرزوهایم را دست یافتنی تر کرد
اما هنوز در آرزوی کفش پرنده یا گام برداشتن بر مریخ یا جایی دورتر از پلوتو، کارتونهای کودکانه می بینم
فرصت از کف رفت، نیمه ی نیم قرن عمرم نیز رو به اتمام است
و من می اندیشم!

24/11/7008
حمید رضا رضوی

پاسخ

کیستم من؟ و مجازاتم چیست؟
نشسته ام سر ِراه ِ ورود ِ به کشتارگاه عرفان
و می پرسم بارها سوالم را از زاعران
و هیچکس نیست که گذر کرده باشد
و من ابولهول وار منتظر پاسخم! هر چند که خود نیز پاسخ را نمی دانم
در ذهن ، سوالاتی دارم که حتی خدا هم از پاسخشان طفره می رود
و بر چهره ی بی رمقم قهقهه می زند
و هر از گاهی با افلاتون و نیچه گرگم به هوا بازی می کند تا مبادا سوالی دیگر مطرح کنم
من عادت ندارم برای برگشت به دوران کودکی التماس کنم؛
چرا که محکوم به بزرگ شدن پاهایم بوده ام
و حال کفشهایم از افکارم پوسیده تر شده
و هنوز پاسخی برای کوتاهترین سوال زندگی ام نیافته ام
من کیستم؟

2/9/7008 آریایی
حمید رضا رضوی